از اولم نبايد ميشدم حيرونت تو ليلي قصه ها منم مجنونت بهم كردي خيانت لعنت به تو داشتيم كلي حكايت لعنت به تو
وقتي نديدي دلم شده تنگ تو هر بار پيشم عوض ميكردي رنگتو دل شيشه ايمو شكست دل سنگ تو يه روز با يه عشق ديگه ميام جنگ تو
ببينم يار بعدي چقدر دوست داره اونم ميتونه چشمك ستاره بياره
تنهام گذاشتي فكر كردي كارم تمومه ببين اون لحظه ها كه باهات بودم حرومه
ايستادم جلو مشكلات مثله سخره طاقت ديدن نداري نكنه كه سخته ديگه در رابطرو ميكنم تخته تو شكست ميخوري.
+ نوشته شده توسط SKHZ در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 و ساعت
10:33 بعد از ظهر |

