آدم فروش لعنتی قمارمون مرگ تو بود،
فروختيمون خوب به درک اين آخرين برگ تو
بود
|
آدم فروش لعنتی قمارمون مرگ تو بود،
فروختيمون خوب به درک اين آخرين برگ تو
بود
+ نوشته شده توسط SKHZ در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385 و ساعت
9:49 بعد از ظهر |
بی تو ONLINE شبي باز از آن ROOM گذشتم
+ نوشته شده توسط SKHZ در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385 و ساعت
9:46 بعد از ظهر |
زندگی به ۳ چيز پايدار است: اميد، صبر و گذشت. کسی که هر يک از اينها را داشته باشد هرگز فرو نمی ريزد.
از زندگی هر آنچه لياقتش را داريم به ما می رسد نه آنچه آرزويش را داريم... + نوشته شده توسط SKHZ در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385 و ساعت
9:42 بعد از ظهر |
كمونيسم : دو گاو داريد.دولت هر دوي آنها را مي گيرد تا شما و همسايه تان را در شيرش شريك كند. فاشيسم : دو گاو داريد.شير را به دولت مي دهيد .دولت آن را به شما مي فروشد. كاپيتاليسم : دو گاو داريد.هر دوي آنها را مي دوشيد .شيرها را بر زمين می ريزيد تا قيمتها همچنان بالا بماند. ميسوسياليسم :دو گاو داريد.يكي را نگه مي داريد .ديگري را به همسايهء خود ميدهید. نازيسم : دو گاو داريد.دولت به سوي شما تيراندازي مي كند و هر دو گاو را مي گيرد. آنارشيسم : دو گاو داريد.گاوها شما را مي كشند و همديگر را مي دوشند. ساديسم : دوگاو داريد .به هر دوي آنها تيراندازي مي كنيد و خودتان را در ميان ظرف شيرها مي اندازيد. آپارتايد : دو گاو داريد . شير گاو سياه را به گاو سفيد مي دهيد ولي گاو سفيد را نمي دوشيد. دولت مرفه : دو گاو داريد.آنها را مي دوشيد و بعد شيرشان را به خودشان مي دهيد تا بنوشند. بوروكراسي : دو گاو داريد .براي تهيهء شناسنامهء آنها هفده فرم را در سه نسخه پر مي كنيد ولي وقت نداريد شير آنها را بدوشيد. سازمان ملل : دو گاو داريد.فرانسه شما را از دوشيدن آنها وتو مي كند.آمريكا و انگليس گاوها را از شير دادن به شما وتو مي كنند .نيوزلند راي ممتنع مي دهد. ايده آليسم : دو گاو داريد.ازدواج مي كنيد.همسر شما آنها را مي دوشد. رئاليسم : دو گاو داريد.ازدواج مي كنيد.اما هنوز هم خودتان آنها را مي دوشيد. متحجريسم : دو گاو داريد .زشت است شير گاو ماده را بدوشيد. فمينيسم : دو گاو داريد.حق نداريد شير گاو ماده را بدوشيد. پلوراليسم : دو گاو نر و ماده داريد .از هر كدام شير بدوشيد فرقي نمي كند. ليبراليسم : دو گاو داريد.آنها را نمي دوشيد چون آزاديشان محدود مي شود. دموكراسي مطلق : دو گاو داريد .از همسايه ها راي مي گيريد كه آنها را بدوشيد يا نه. سكولاريسم : دو گاو داريد.پس به خدا نيازي نيست. + نوشته شده توسط SKHZ در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385 و ساعت
9:37 بعد از ظهر |
تفاوت عاشق بودن و کسي را دوست داشتنبين فردي که عاشق شده است و کسي که تنها شخصي را دوست دارد تفاوتهايي است اين مطالب اگر چه تا حدود زيادي درست است اما بخاطر داشته باشيد که مطلق نيستند و اصولا و احساسات آنها پيچيده تر از اينگونه تحليلها است. *هنگام ديدن کسي که عاشق او هستيد تپش قلب شما زیاد شد ه و هیجان زده خواهید شد اما هنگامی که کسی را که دوست دارید می بینید احساس سرور و خوشخالی می کنید. *هنگامی که عاشق هستید زمستان در نظر شما بهار است ولیکن هنگامی که کسی را دوست دارید زمستان فقط فصلی زیبا(زمستانی زیبا)است. *وقتی به کسی که عاشق او هستید نگاه می کنید خجالت می کشید ولیکن هنگامی که به کسی که دوستش دارید می نگرید لبخند خواهید زد. *وقتی در کنار معشوقه خود هستید نمی توانید هر آنچه را درذهن دارید بیان کنید اما در مورد کسی که دوستش دارید شما توانایی او را دارید. *در مواجه شدن با کسی که عاشقش هستید خجالت می کشید و یا حتی دست و پای خود را گم می کنید اما در مورد فردی که دوستش دارید راحت تر بوده و توانایی ابراز وجود خواهید داشت. *شما نمی توانید به چشمان کسی که عاشق او هستید مستقیم و طولانی نگاه کنید اما می توانید به چشمان فردی که دوستش دارید در حالیکه لبخندی بر لب دارید نگاه کنید. *وقتی معشوقه شما گریه می کند شما نیز گریه خواهید کرد اما در مورد کسی که دوستش دارید سعی بر آرام کردن او می کنید. *احساس عاشق بودن و درک آن از طریق نگاه است اما در درک دوست داشتن بیشتر از طریق شنوایی است(از طریق ابراز علاقه به صورت کلامی). *شما می توانید به یک رابطه دوستی پایان دهید اما هرگز نمی توانید چشمان خود را بر احساس عاشق بودن ببندید چرا که حتی اگر اینکار را بکنید عشق همچنان قطره ای در قلب شما و برای همیشه باقی خواهد ماند. *~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~**~* خوب خوشتون اومد فرقشو فهمیدین حالا وقتی کسی دیدین اینطوری بفهمین عاشقش هستین یا فقط دوسش دارین
همیشه لبخند بزنین و شاد زندگی کنین
+ نوشته شده توسط SKHZ در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385 و ساعت
9:35 بعد از ظهر |
پسرها: + نوشته شده توسط SKHZ در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385 و ساعت
9:29 بعد از ظهر |
گفتی خداحافظ .. گفتم خداحافظ
از پشت شیشه تصویر این شهر دلگیر همیشه شهر غریب دلهای غمگین هوای بی تو هوای سنگین خونه ی بی تو مثل یه زندون حیف من و تو حیف عشقمون خونه ی بی تـــــــو مثل یه زندون حیف من و تو حیف عشقمون حیف تو بود، حیف تو بود ای گل من، عشق اگه بود، عشق تو بود ای گل من حیف تو بود، حیف تو بود ای قلب من، آخر جاده عاشقی تنها شدم گفتی خداحافظ .. گفتم خداحافظ گفتی پشیمون گفتم که هرگز نفس بریده دستای لرزون اشک توی چشمام حیف نگفتم بمون غم یه عــاشـــق غم کمی نیست چه فایده از اشـــک وقتی ، وقتی کسی نیست درد یه عاشق درد کمی نیست چه فایده از اشک وقتی، وقتی کسی نیست حیف تو بود ، حیف تو بود ای گل من عشق اگه بود، عشق تو بود ای گل من حیف تو بود، حیف تو بود بر باد بری مثل یه قصه کهنه شده از یاد بری گفتی خداحافظ .. گفتم خداحافظ + نوشته شده توسط SKHZ در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385 و ساعت
9:28 بعد از ظهر |
در زندگی سه اصل مهم وجود دارد :
۱-ما همه در برابر عشق تسلیمیم . ۲-آدم های مصیبت زده برای بقا همه کار می کنند . اصل سوم که از دو اصل قبلی مهمتر هم هست اینه که : ما همه در برابر عشق تسلیمیم و آدم های مصیبت زده برای بقا همه کار می کنند . + نوشته شده توسط SKHZ در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385 و ساعت
9:8 بعد از ظهر |
سعي کن هميشه تنها باشي زيرا تنها به دنيا امده اي وتنها ازدنيا خواهي رفت بگذارعظمت عشق را درک کني زيرا انقدرعظيم است که تو وهستي تو را نابود مي کند ، بگذار خانه ي عشقت خالي از وجود کسي باشد زيرا اگرعشق در ان منزل کند به ويرانه هايش هم رحم نخواهد کرد ، امااگر روزي امد که عاشق شدي تنها يک نفررا دوست داشته باش ، بخواب و بخند و قدم بردار تنها بخاطر" او "بگذار عشقي را داشته باشي پاک مقدس و اسماني ومگذار که ياد ما را طعم تلخ اين حقيقت ببرد + نوشته شده توسط SKHZ در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385 و ساعت
9:7 بعد از ظهر |
دهان دختر زيبا تهي ز دندان است كه هر شكسته دندان بهاي يك نان است هيچكس فكر نكرد كه در آبادي ويران شده ديگر نان نيست و همه مردم شهر بانگ برداشته اند كه چرا سيمان نيست و كسي فكر نكرد كه چرا ايمان نيست و زماني شده است كه به غير از انسان هيچ چيز ارزان نيست + نوشته شده توسط SKHZ در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385 و ساعت
9:6 بعد از ظهر |
(( چه سرنوشت غم انگيزی
که کرم ابريشم تمام عمر برای خود قفس می ساخت ولی به فکر پريدن بود . )) + نوشته شده توسط SKHZ در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385 و ساعت
9:5 بعد از ظهر |
ازت خواستم بپرسم اما ديدم جواب نه که پرسيدن نداره چه لبخندی زدی به گريه ی من عزيزم گريه خنديدن نداره ببين قلبم شکست اما نترسيدترقه بازی ترسيدن نداره تو اين ديوونه رو باز امتحان کن ولی عاشق که سنجيدن نداره ميگی شايدکه خوابم روببينی چشمای خيس که خوابيدن نداره
+ نوشته شده توسط SKHZ در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385 و ساعت
9:4 بعد از ظهر |
آره که زمین و آسمون ارث بابامه
واسه همینه که این کله پوکو صب تا شب بالا می گیرمو یا مفت مگم یا مفت میشنفم! + نوشته شده توسط SKHZ در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385 و ساعت
9:2 بعد از ظهر |
با دست تنگی میشه زندگی کرد
ولی با دلتنگی نمیشه! + نوشته شده توسط SKHZ در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385 و ساعت
9:1 بعد از ظهر |
فکر من دايره ايست مربع شکل که سه ضلع دارد ... تو و خودم!
+ نوشته شده توسط SKHZ در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385 و ساعت
9:1 بعد از ظهر |
اگر كسی مرا خواست ، + نوشته شده توسط SKHZ در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385 و ساعت
9:0 بعد از ظهر |
کرامت آن سبزهای زمردی ِ صد و یک دانه ،
هدیه ای به دستهات که با من اند . هدیه به سرسبزی ِ تنها دستهائی که با من اند . واپس ِ بدرقه ی مختصر نگاهی و لبخندی از سمت هر چه این کوچک ِ لاجرم بی کرامت ... + نوشته شده توسط SKHZ در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385 و ساعت
8:59 بعد از ظهر |
خدا ۲ تا پا؛ ۲ تا دست؛ ۲ تا لب داد ولی يه دونه قلب داد می دونی چرا؟ تا بگردی اون يکی رو خودت پيدا کنی !!
+ نوشته شده توسط SKHZ در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385 و ساعت
8:57 بعد از ظهر |
هر که نداند
تو که ميداني من چهار راه ها را با چراغهاي قرمزش دوست دارم ! که زمان مي ايستد براي من و تو.... + نوشته شده توسط SKHZ در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385 و ساعت
8:56 بعد از ظهر |
بگذارید و بگذرید ببینیدو دل مبندید چشم بیندازیدو دل مبازید که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت + نوشته شده توسط SKHZ در یکشنبه بیستم فروردین 1385 و ساعت
8:46 قبل از ظهر |
با یک شکلات شروع شد...... من يک شکلات گذاشتم توي دستش .
اون يک شکلات گذاشت توي دستم. من بچه بودم ، اون هم بچه بود . سرم رو بالا کردم ، اون هم سرش رو بالا کرد ، ديد که من رو مي شناسه . خنديدم . گفت : دوستيم ؟ ... گفتم : دوست دوست ... گفت : تا کجا ؟ .... گفتم : دوستي که (تا) نداره .... گفت : تا مرگ .... خنديدم و گفتم : من که گفتم تا نداره ... گفت : باشه ، تا پس از مرگ .... گفتم : نه، نه، نه ! تا نداره .... گفت : قبول ، تا اونجا که همه زنده مي شن ، يعني زندگي پس از مرگ ! باز هم با هم دوستيم ، تا بهشت ، تا جهنم ، تا هر جا که باشه ، من و تو با هم دوستيم ....
خنديدم ـ گفتم : تو براش تا هر جا که دلت مي خواد يک تا بذار. اصلأ يک تا بکش از اين سر دنيا تا اون دنيا ، اما من اصلآ تا نمي ذارم ....
نگاهم کرد . نگاهش کردم . باور نمي کرد . مي دونستم ، اون مي خواست حتمأ دوستيمون تا داشته باشه. دوستي بدون تا رو نمي فهميد . <><><><> گفت : بيا براي دوستيمون يک نشونه بذاريم ..... گفتم : باشه ، تو بذار ... گفت : شکلات ! هر باري که همديگر رو مي بينيم يک شکلات مال تو ، يکي مال من . باشد ؟ گفتم : باشه
هر بار يک شکلات ميگذاشتم توي دستش ، اون هم يک شکلات توي دست من باز همديگر رو نگاه مي کرديم ، يعني که دوستيم .... دوست دوست ! من تندي شکلاتم رو باز مي کردم و مي گذاشتم توي دهانم و تند تند مي مکيدم مي گفت : شکمو ! تو دوست شکموئي هستي و شکلاتش رو مي گذاشت توي يک صندوق کوچولوي قشنگ مي گفتم : بخورش ! مي گفت : تموم مي شه ! مي خواهم تموم نشه ، براي هميشه بمونه صندوقش پر از شکلات شده بود هيچ کدومش رو نمي خورد من همه اش رو خورده بودم گفتم : اگه يک روز شکلات هات رو مورچه ها بخورن يا کرم ها ، اون وقت چه کار مي کني ؟
گفت : مواظبشون هستم مي گفت مي خواهم نگهشون دارم تا موقعي که دوست هستيم و من شکلات رو مي گذاشتم توي دهانم و مي گفتم : نه ، نه ! تا نداره . دوستي که تا نداره
<><><><> يک سال ، دو سال ، چهار سال ، هفت سال ، ده سال شده است . اون بزرگ شده ، منم بزرگ شده ام من همه شکلات هام رو خورده ام اون همه شکلات هاش رو نگه داشته اون اومده که امشب خداحافظي کنه مي خواهد که بره .... بره اون دور دورها ... مي گه : مي رم ، اما زود برمي گردم من مي دونم ، مي ره و ديگه بر نمي گرده يادش رفت شکلات رو به من بده . من يادم نرفت يک شکلات گذاشتم کف دستش گفتم : اين براي خوردن يک شکلات هم گذاشتم کف اون دستش ؛ اين هم آخرين شکلات براي صندوق کوچکت يادش رفته بود که صندوقي داره براي شکلات هاش ! هر دو تاش رو خورد خنديدم ، مي دونستم دوستي من « تا » نداره مي دونستم ، دوستي اون « تا » داره ، مثل هميشه خوب شد که همه شکلات هام رو خورده بودم اما اون هيچ کدومشون رو نخورد + نوشته شده توسط SKHZ در شنبه نوزدهم فروردین 1385 و ساعت
11:17 بعد از ظهر |
|
|