تبليغاتX
مشق سکوت

شايد همينك مي خواهم لمست كنم            باز هم از درون به گرمي احساست كنم

شايد همينك مي خواهم به تو آسيب برسانم           شيرين ترين لذت در درد است

من نميدانم چرا  چرا

اما عاشق نگريستن به گريستن تؤام       من نميدانم چرا   چرا

اما اين كار كاملا مرا به حس زنده بودن وا مي دارد

آيا مي آيي ........... به سوي آن لحظه

زماني كه ميداني قلبت ميتواند بشكند

من در درون تؤام     من پيرامون تؤام

تنها مي خواهم يك بارديگر به گریستن تو گوش كنم

نمي دانم چرا  چرا

اما عاشق نگريستن بر گریستنت هستم

اما كاملا مرا به حس زنده بودن وا مي دارد

تو نميداني چقدر آسيب مي رساند نگريستن بر خفتنت

زماني كه در ميانه بازوانه مني

و اگر اين پيش از فرارسيدن صبحدم تباه شود

من ميخواهم بگريزم من مي خواهم بگريزم                                    

+ نوشته شده توسط SKHZ در دوشنبه پانزدهم آبان 1385 و ساعت 9:22 قبل از ظهر |

 

 

آمار کشور بازديدکننده ها یی که از این وبلاگ(مشق سکوت) دیدن کردند

رتبه

کشور

تعداد ورودی

درصد

1 جمهوری اسلامی ايران

500

86.2%

2 امارات

27

4.65%

3 آلمان

7

1.2%

4 امريکا

6

1.03%

5 کانادا

5

0.86%

6 کويت

3

0.51%

7 مالزی

3

0.51%

8 انگلستان

2

0.34%

9 هلند

2

0.34%

10 سوئد

1

0.17%

بقيه کشورها

24

4.13%

مجموع

580

100%

+ نوشته شده توسط SKHZ در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385 و ساعت 3:52 بعد از ظهر |

از اولم نبايد ميشدم حيرونت تو ليلي قصه ها منم مجنونت بهم كردي خيانت لعنت به تو داشتيم كلي حكايت لعنت به تو

وقتي نديدي دلم شده تنگ تو هر بار پيشم عوض ميكردي رنگتو دل شيشه ايمو شكست دل سنگ تو يه روز با يه عشق ديگه ميام جنگ تو

 

ببينم يار بعدي چقدر دوست داره اونم ميتونه چشمك ستاره بياره

تنهام گذاشتي فكر كردي كارم تمومه ببين اون لحظه ها كه باهات بودم حرومه

ايستادم جلو مشكلات مثله سخره طاقت ديدن نداري نكنه كه سخته ديگه در رابطرو ميكنم تخته تو شكست ميخوري.

+ نوشته شده توسط SKHZ در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 و ساعت 10:33 بعد از ظهر |

امروز همان فردايي است كه ديروز نگرانش بودي.

+ نوشته شده توسط SKHZ در دوشنبه بیستم شهریور 1385 و ساعت 11:28 بعد از ظهر |

 

تمام ناتمام من با تو تمام مي شود.

+ نوشته شده توسط SKHZ در دوشنبه بیستم شهریور 1385 و ساعت 11:27 بعد از ظهر |

 

آهاي دردونه ي عاشق كش بي دين و ايمون

چه بد تا ميكني با اين دل تازه مسلمون

چه روز و روزگاري سر كارم ميزاري

خلاصم كن از اين عشق بگو دوستم نداري

+ نوشته شده توسط SKHZ در دوشنبه بیستم شهریور 1385 و ساعت 11:24 بعد از ظهر |

ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

+ نوشته شده توسط SKHZ در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385 و ساعت 10:50 بعد از ظهر |
    خوب نظر بدین دیگه . . . . . .   
+ نوشته شده توسط SKHZ در چهارشنبه یکم شهریور 1385 و ساعت 10:5 بعد از ظهر |

زندگي سه روز است :

ديروز كه گذشت

امروز كه ميگذرد

و فردا كه شايد نيايد  . . . . .  .

+ نوشته شده توسط SKHZ در چهارشنبه یکم شهریور 1385 و ساعت 9:43 بعد از ظهر |

پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی ست.

+ نوشته شده توسط SKHZ در چهارشنبه یکم شهریور 1385 و ساعت 9:42 بعد از ظهر |

بدون شک هیچ چیز لذت بخش تر از خواب بعد از خاموش کردن ساعتی که در حال زنگ زدن است نیست .

+ نوشته شده توسط SKHZ در چهارشنبه یکم شهریور 1385 و ساعت 9:41 بعد از ظهر |

حرفه ها را بهتر بشناسيم

حسابدار: کسي است که قيمت هر چيز را ميداند ولي ارزش هيچ چيز را نمي داند

بانکدار: کسي است هنگامي که هوا آفتابي است چترش را به شما قرض مي دهد و درست تا باران شروع مي شود آن را مي خواهد

مشاور : کسي است که ساعت شما را از دستتان باز مي کند و بعد به شما مي گويد ساعت چند است

سياستمدار: کسي است که مي تواند به شما بگويد به جهنم برويد منتها به نحوي که شما براي اين سفر لحظه شماري کنيد

اقتصاددان: کسي است که فردا خواهد فهميد چرا چيزهايي که ديروز پيش بيني کرده بود امروز اتفاق نيفتاد

روزنامه نگار: کسي است که 50% از وقتش به نگفتن چيزهايي که مي داند مي گذرد و 50% بقيه وقتش به صحبت کردن در مورد چيزهايي که نمي داند

رياضيدان : مرد کوري است که در يک اتاق تاريک بدنبال گربه سياهي مي گردد که آنجا نيست

هنرمند مدرن: کسي است که رنگ را بر روي بوم مي پاشد و با پارچه اي آن را بهم مي زند و سپس پارچه را مي فروشد

فيلسوف : کسي است که براي عده اي که خوابند حرف مي زند

استاد : کسي است که کاري ندارد ولي حداقل مي داند چرا

روانشناس : کسي است که از شما پول مي گيرد تا سوالاتي را بپرسد که همسرتان مجاني از شما مي پرسد

معلم مدرسه : کسي است که عادت کرده فکر کند که بچه ها را دوست دارد

جامعه شناس : کسي است که وقتي ماشين خوشگلي از خيابان رد مي شود و همه مردم به آن نگاه مي کنند ، او به مردم نگاه مي کند

برنامه نويس: کسي است که مشکلي که از وجودش بي خبر بوديد را به روشي که نمي فهميد حل مي کند


+ نوشته شده توسط SKHZ در چهارشنبه یکم شهریور 1385 و ساعت 9:40 بعد از ظهر |

ای عشق من

My dear love

تـا وقتي كــه تـو هستي، تـا لحظه اي كه ياد تو در خاطر من جاريست!

Until the date that you exist, until the time that your imagination is in my mind!

تا زماني كه دستهاي گرمت همراه دستاي خسته ي منه!

Until the date that your warm hands are with my tired hands !

تـا وقتي كــه نگاهت تنها پناهگاه و تكيه گاه نگاه سرگردان منه!

Until the date that your eyes are only shelter and support for my wandering looking !

تا زماني كه تو همسفر جاده زندگي من هستي!

Until the date that you are my companion in the road of life

تا وقتي كه شونه هاي تو امنترين جاي دنياست براي من!

Until the date that your shoulders is the safest place in the word for me !

من زنده هستم! براي زندگي كردن با تو!

I alive! For living with you!

+ نوشته شده توسط SKHZ در جمعه بیست و هفتم مرداد 1385 و ساعت 12:36 بعد از ظهر |
بميرد انكه غربت را بنا كرد تورا از من من را از تو جدا كرد جدايي را
 
نمي خواستم خدا كرد نمي دانم كدام ناكس دعا كرد.
+ نوشته شده توسط SKHZ در جمعه بیست و هفتم مرداد 1385 و ساعت 12:22 بعد از ظهر |

براي من از تنهايي مگو،خورده امش، نوشيده امش و حالا مست در کوچه هاي تنهايي،تن ها

 

يي را عربده ميکشم .

 

 

+ نوشته شده توسط SKHZ در جمعه بیست و هفتم مرداد 1385 و ساعت 12:21 بعد از ظهر |

Let every day be a dream we can touch

بگذار هر روز رويايي باشد در دست رس

Let every day be a love we can feel

بگذار هر روز عشقي باشد در دل

Let every day be a reason to live.

بگذار هر روز دليلي باشد براي زندگي

 

+ نوشته شده توسط SKHZ در جمعه بیست و هفتم مرداد 1385 و ساعت 12:10 بعد از ظهر |

من هکرم فاصله ي بينمون رو هك(Hack)می كنم.

 

عشقي كه تو قلبته برام سند(Send) كن. از عشقي كه تو قلبم هست وب بگير تا ببيني كه چقدر

 

 دوست دارم. از خاطره هامون كپي(Copy) بگير و همه جا پيستش(Past) كن. به رفاقت پي ام

 

(PM) بده و ازش بخواه كه بين ما باشه. گله ها رو دليت(Delete) كن جاش صداقت رو ادد 

 

ADD) كن. شيطون رو ايگنور(Ignore) كن تا پي ام هاش نتونه همه چيز رو خراب كنه.

 

 براي غرور آف(Off) بذار ازش بخواه دست از سر ما برداره.... اما غرور بينمون فاصله

 

 انداخته و به تو اجازه نمي ده كه عشق تو قلبت رو برام سند كني يا به رفاقت پي ام بدي يا

 

صداقت رو ادد كني يا شيطون رو ايگنور كني يا... اما من هرجور باشه اين فاصله رو هك    

 

مي كنم.

+ نوشته شده توسط SKHZ در سه شنبه دهم مرداد 1385 و ساعت 12:22 بعد از ظهر |

اگه يه روز شاد بودي آروم بخند که غم بيدار نشه و اگه يه روز

غمگين شدي آروم گريه کن که شادي نا اميد نشه. »» 

                         چارلي چاپلين

+ نوشته شده توسط SKHZ در دوشنبه نهم مرداد 1385 و ساعت 12:40 بعد از ظهر |

چهار شمع به آهستگي مي سوختند،در آن محيط آرام صداي صحبت

آنها به گوش مي رسيد شمع اول گفت : من صلح و آرامش هستم،هيچ

کسي نمي تواند شعلهَ مرا روشن نگه دارد من باور دارم که به زودي

مي ميرم.......سپس شعلهَ صلح و آرامش ضعيف شد تا به کلي خاموش

 شد ...

 

شمع دوم گفت:من ايمان واعتقاد هستم،ولي براي بيشتر آدم ها ديگر

 چيز ضروري در زندگي نيستم پس دليلي وجود ندارد که ديگرروشن

بمانم.........سپس با وزش نسيم ملايمي ايمان نيز خاموش گشت شمع

سوم با ناراحتي گفت:من عشق هستم ولي توانايي آن را ندارم که ديگ

ر روشن بمانم،انسان ها من را در حاشيه زندگي خود قرار داده اند و

 اهميت مرا درک نمي کنند،آنها حتي فراموش کرده اند که به نزديک

ترين کسان خود عشق بورزند..............طولي نکشيد که عشق نيز

خاموش شد...

 

  ناگهان کودکي وارد اتاق شدو سه شمع خاموش را ديد،گفت:چرا شما

خاموش شده ايد،همه انتظار دارند که شما تا آخرين لحظه روشن

بمانيد.........سپس شروع به گريه کرد...........پــــــــس شمع چهارم

گفت:نگران نباش تا زماني که من وجود دارم ما مي توانيم بقيه شمع

ها را دوباره روشن کنيم،مـن خودم با چشماني که از اشک و شوق مي

 درخشيد.....کودک شمع اميد را برداشت و بقيهَ شمع ها را روشن کرد.

 

 

+ نوشته شده توسط SKHZ در شنبه سی و یکم تیر 1385 و ساعت 9:45 بعد از ظهر |
 عشق مثله يه ساعت شنی مي مونه ، همزمان که قلبت رو پر ميکنه عقلت رو خالی ميکنه.

                                                                                                                                                                                                                         آلبرت انيشتين

+ نوشته شده توسط SKHZ در جمعه نهم تیر 1385 و ساعت 9:57 قبل از ظهر |

زندگاني وقتي مقرون به سعادت است كه تؤام با آزادي فكر باشد.             ويكتي بوم

خط مستقيم نه تنها در هندسه بلكه در اخلاقيات هم كوتاهترين راه است.            راحل

+ نوشته شده توسط SKHZ در جمعه نهم تیر 1385 و ساعت 9:50 قبل از ظهر |
+ نوشته شده توسط SKHZ در پنجشنبه هشتم تیر 1385 و ساعت 7:23 بعد از ظهر |

اي شمع آهسته بسوز كه شب دراز است اي اشك آهسته بريز كه غم

زياد است.

 

+ نوشته شده توسط SKHZ در شنبه سوم تیر 1385 و ساعت 3:51 بعد از ظهر |

تنها نشستم و حواسم نيست كه دنيا با من است.

+ نوشته شده توسط SKHZ در سه شنبه سی ام خرداد 1385 و ساعت 6:23 بعد از ظهر |

به من گفت بيا . . . به من گفت بمان . . . به من

 

گفت بخند . . . به من گفت بمير

 

آمدم . . . ماندم . . . خنديدم . . . مردم.

+ نوشته شده توسط SKHZ در سه شنبه سی ام خرداد 1385 و ساعت 6:11 بعد از ظهر |

رسم دوستي اينست.

روزي با کسي آشنا مي شوي

انتخاب مي کني

دوست ميداري

دوستت مي دارد

و روز بعد :........"فاصله"

"تنهايي"،

"تنهايي"

+ نوشته شده توسط SKHZ در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385 و ساعت 10:49 قبل از ظهر |
آسمان را مي نگرم تو را ميبينم خورشيد را مي نگرم تو را ميبينم ماه را مي نگرم تو را ميبينم خوب مسخره از جلوم برو كنار ديگه!

+ نوشته شده توسط SKHZ در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385 و ساعت 10:57 بعد از ظهر |

اي که در را به رويم بستي و پا روي عشقم گذاشتي بابا جون دستم لاي در مونده

اي كه از كوچه معشوقه ما ميگذري بگذر بگذر كه كوچه بن بست است و برو بچ محل ته كوچه منتظرت

+ نوشته شده توسط SKHZ در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385 و ساعت 10:56 بعد از ظهر |
از يك ديوونه ميپرسن چرا ديوونه شدی؟ ميگه: من يه زنی گرفتم که يه دختره 18 ساله داشت، دختر زنم با بابام ازدواج کرد، در نتيجه، زن من، مادرزن پدرشوهرش شد، از طرفی دختر زن من که زن بابام بود، پسری به دنيا آورد که ميشد برادر من و نوه ي زنم،پس نوه ي منم ميشد، در نتيجه من پدربزرگ برادر ناتني خودم بودم،چند روز بعد زن من پسری به دنيا اورد که زن پدرم، خواهر ناتني پسرم و مادربزرگ او شد،در نتيجه پسرم، برادر مادربزرگ خودش بود، از طرفی چون مادر فعلي من يعنی دختر زنم،خواهر پسرم بود، در نتيجه من خواهرزاده ي پسرم بودم!!

+ نوشته شده توسط SKHZ در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385 و ساعت 10:55 بعد از ظهر |
زندگی مال تو مرگ مال من، راحتی مال تو گرفتاری مال من، شادی مال تو غم مال من، همه چيز مال تو ولی تو مال من

+ نوشته شده توسط SKHZ در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385 و ساعت 10:52 بعد از ظهر |

Exchange Banner


script language="javascript" type="text/javascript" src="http://feeds.blogard.com/?UserId=2162&Cat=1&Format=JS">
قیمت بازار گوشی تهران
آخرین بروز رسانی:31 مرداد1385

Nokia

420000 E-61
440000 N-71
570000 N-91
560000 N-80
530000 N-90
375000 N-70
345000 3250
400000 7710
650000 8800
335000 6280

Sony Ericsson

540000 W900i
428000 W810i
338000 W800i
235000 K750i
250000 W550i

i-Mate

610000 JAMin
880000 JASJAR
620000 K-Jam
487000 Pocket PC
260000 SP3

Samsung

350000 D820
344000 D600
257000 D520
525000 i300
285000 E770

Motorola

189000 RAZR V3
235000 RAZR V3i
305000 RAZR V3x
193000 SLVR L7
145000 SLVR L6

LG

370000 KG 800
- تمامی قیمت ها به تومان می باشد