شايد همينك مي خواهم لمست كنم
باز هم از درون به گرمي احساست كنمشايد همينك مي خواهم به تو آسيب برسانم شيرين ترين لذت در درد است
من نميدانم چرا چرا
اما عاشق نگريستن به گريستن تؤام من نميدانم چرا چرا
اما اين كار كاملا مرا به حس زنده بودن وا مي دارد
آيا مي آيي ........... به سوي آن لحظه
زماني كه ميداني قلبت ميتواند بشكند
من در درون تؤام من پيرامون تؤام
تنها مي خواهم يك بارديگر به گریستن تو گوش كنم
نمي دانم چرا چرا
اما عاشق نگريستن بر گریستنت هستم
اما كاملا مرا به حس زنده بودن وا مي دارد
تو نميداني چقدر آسيب مي رساند نگريستن بر خفتنت
زماني كه در ميانه بازوانه مني
و اگر اين پيش از فرارسيدن صبحدم تباه شود
من ميخواهم بگريزم من مي خواهم بگريزم
خوب نظر بدین دیگه . . . . . .
